سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
آسمون آبی

پدر دستشو گذاشت رو شونه پسرش,وازش پرسید:تو قویتری یا من؟ پسر گفت:من, پدر با دلشکستگی دوباره پرسید: تو قویتری یا من؟

پسر گفت من,پدر با دلی گرفته به یاد همه زحمتهایی که کشیده بود دستشو از شونه پسرش برداشت . دو قدم دورتر رفت و پرسید:تو قویتری یا من؟

پسر گفت:شما.پدر گفت چرا نظرت عوض شد؟پسر گفت:""وقتی دستت رو شونه ام بود فکر میکردم دنیا پشتمه





طبقه بندی: اخلاق
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 93 مرداد 15 توسط جباری چهاربرج | نظر





طبقه بندی: طنز
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 93 مرداد 13 توسط جباری چهاربرج | نظر بدهید

یه بنده خدایی حرف قشنگی می زد ...

می گفت :

میدونی چرا داخل حرم و مکان های متبرکه رو اینطوری آینه کاری می کنن ؟

خودتو تو آینه ها چجوری می بینی ؟

آره، خرد شده می بینی ...

یه من ِ شکسته شده ...

یه من ِ هزار تکه ...

واسه اینکه نگات کنن، باید اون منیت رو بشکنی و وارد شی ...

اونجا دیگه مقام و مدرک و پول و قیافه مهم نیست

و کسی واسه این چیزا تحویلت نمیگیره ...

مهم نیست که شاه باشی یا گدا ...

اونجا فقط تقوا و عشقت به خداست که مهمه !!!
....
اما مثل این که ما یادمون رفته تنها ملاک برتری افراد تقواشونه...
یکم بیشتر حواسمون رو جمع کنیم..




طبقه بندی: اخلاقی
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 93 مرداد 13 توسط جباری چهاربرج | نظر
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
.:
By Ashoora.ir & Blog Skin :.