سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
آسمون آبی

افسران - سیدی اخرج حب الدنیا من قلبیــ





طبقه بندی: اخلاق
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 92 مهر 30 توسط جباری چهاربرج | نظر

افسران - لبیک یا امام خامنه ایی





طبقه بندی: عکس
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 92 مهر 30 توسط جباری چهاربرج | نظر بدهید

افسران - فوتبال کثیف





طبقه بندی: گوناگون
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 92 مهر 30 توسط جباری چهاربرج | نظر بدهید

افسران - ما همه سرباز تو ایم مهدی جان





طبقه بندی: گوناگون
نوشته شده در تاریخ شنبه 92 مهر 27 توسط جباری چهاربرج | نظر بدهید

افسران - به به ..... احسنت به این دخترای خوب





طبقه بندی: گوناگون
نوشته شده در تاریخ شنبه 92 مهر 27 توسط جباری چهاربرج | نظر بدهید

 

اس ام اس تبریک عید قربان

 

همزمان با عید قربان دلت را قربانی محبت ،عشق ،صمیمیت و مهربانی من کن .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


عید سعید قربان لغو شد !

( ستاد روحیه دهی به گوسفندان )


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

بهت تبریک میگم ، کاری که تو کردی واقعا شاهکار بود .خیلی حرفه ای هستی، هیچکی فکرشو نمیکرد بتونی دیروز از زیر تیغ فرار کنی تو باعث افتخار بقیه گوسفندایی!

عید قربان ، پر شکوهترین ایثار و زیباترین جلوه ی تعبد در برابر خالق یکتا بر شما مبارک

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

همیشه آرزو داشتم جگرتو بخورم و الان خیلی خوشحالم. چون فردا دیگه به آرزوم میرسم.

این دو سه روز رو رژیم بگیر تا لاغر شی که انتخابت نکنن! اینو به بقیه گله هم بگو.
عید قربان پیشاپیش مبارک


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

عید قربان نزدیکه، این جماعت براشون گاو و گوسفند فرقی نمی کنه... نگرانتم!

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

از امروز 3 روز بیشتر زنده نیستی... از فرصتی که داری لذت ببر گوسفند عزیز!
پیشاپیش فرا رسیدن عید قربان رو بهت تسلیت می گم!

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

این روزا خیلی مواظب خودت باش... جونت در خطره... ممکنه سرتو ببرن...
این اس ام اس رو برای گوسفند های دیگه هم بفرست.
پیشاپیش عید قربان مبارک

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

عید قربان نزدیک است تا می تونی علف بخور قیمتت بره بالا

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

عید قربون پارسال که در رفتی امسال چیکار می خوای بکنی؟

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

تا حالا فکرکردی اگرخدابه حضرت ابراهیم امرمی کرد به جای پسرش زنشو قربانی کنه این مراسم هرسال باچه شکوهی تکرار می شد؟

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


عید اضحی رسم و آئین خلیل آزرست
بعد آن ،عید غدیر، روز ولای حیدر است
عید قربان و پیشاپیش عید سعید غدیر مبارک . . .


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


تو را اینجاست اسماعیل در جان
که خواهد کردش ابراهیم قربان . . .


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


همچو ابراهیم دیدم شکل قربانی به خواب شکر الله بی عوض مقبول شد قربان من


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

و آنگاه که ابراهیم با غالب آمدن بر وسوسه های شیطانی، کارد را بر گلوی اسماعیل نهاد تا او را قربانی کند...


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


عید قربان گشته با یلدای طولانی به یک شب
این عید مبارک بُد و آن شب به سلامت





طبقه بندی: گوناگون
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 92 مهر 24 توسط جباری چهاربرج | نظر





طبقه بندی: گوناگون
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 92 مهر 17 توسط جباری چهاربرج | نظر بدهید





طبقه بندی: گوناگون
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 92 مهر 17 توسط جباری چهاربرج | نظر بدهید

افسران - بر منکرش لعنت...





طبقه بندی: گوناگون
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 92 مهر 17 توسط جباری چهاربرج | نظر بدهید


 

درین افسانه شرط ست اشک راندن

امروز صبح که از خواب بیدار شدی،نگاهت می کردم؛و امیدوار بودم که با من حرف بزنی،حتی برای چند کلمه،نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد،از من تشکر کنی.اما متوجه شدم که خیلی مشغولی،مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی.

وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی:سلام؛اما تو خیلی مشغول بودی.یک بار مجبور شدی منتظر بشوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی. بعد دیدمت که از جا پریدی.خیال کردم می خواهی با من صحبت کنی؛اما به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات اخیر شوی. تمام روز با صبوری منتظر بودم.با اونهمه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی.

متوجه شدم قبل از ناهار هی دور و برت را نگاه می کنی،شاید چون خجالت می کشیدی که با من حرف بزنی،سرت را به سوی من خم نکردی. تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری.بعد از انجام دادن چند کار،تلویزیون را روشن کردی.

اشک

نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی از روزت را جلوی آن می گذرانی؛ در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری...باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی،شام خوردی؛ و باز هم با من صحبت نکردی. موقع خواب...،فکر می کنم خیلی خسته بودی. بعد از آن که به اعضای خانواده ات شب به خیر گفتی ، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی.اشکالی ندارد.احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام.

من صبورم،بیش از آنچه تو فکرش را می کنی.حتی دلم می خواهد یادت بدهم که تو چطور با دیگران صبور باشی.من آنقدر دوستت  دارم که هر روز منتظرت هستم.منتظر یک سر تکان دادن،دعا،فکر،یا گوشه ای از قلبت که متشکر باشد.

خیلی سخت است که یک مکالمه یک طرفه داشته باشی.خوب،من باز هم منتظرت هستم؛سراسر پر از عشق تو...به امید آنکه شاید امروز کمی هم به من وقت بدهی.

آیا وقت داری که این را برای کس دیگری هم بفرستی؟ اگر نه،عیبی ندارد،می فهمم و هنوز هم دوستت دارم. روز خوبی داشته باشی...

دوست و دوستدارت:خدا





طبقه بندی: گوناگون
نوشته شده در تاریخ شنبه 92 مهر 13 توسط جباری چهاربرج | نظر
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
.:
By Ashoora.ir & Blog Skin :.